شاعر : مرحوم استاد حسین منزوی
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1






موضوع: شاعر : مرحوم استاد حسین منزوی644 روز پیش

  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    May 2010
    عنوان کاربر
    دوست جدید
    میانگین پست در روز
    0.00
    محل سکونت
    تکاب
    سن
    28
    نوشته ها
    2
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    0
    2 بار در 1 پست تشکر شده
    میزان امتیاز
    0

    New 1 شاعر : مرحوم استاد حسین منزوی

    :razz:
    استاد حسین منزوی شاعر و بیشتر غزلسرای معاصر در 1/7/1325 در زنجان متوّلد شد و تحت تربیت مادری دانا و ادیب و پدری شاعر قرار گرفت. تجربه های جوانی را بسیار موّفق طی کرد فارغ التحصیل رشتۀ ادبیات دانشگاه تهران شد.
    در 25 سالگی «حنجرۀ زخمی تغزل» را به چاپ رساند و جامعۀ ادبی را به تماشای شگفتی آفرینی شاعری جوان دعوت کرد تا جایی که جایزۀ معتبر ادبی آن سال به او تعلق گرفت.
    منوچهر آتشی او را قربانی فرشتۀ بی رحم شعر و پرندۀ بی قرار غزل می خواند.
    خیلی ها او را بنیانگذار شیوه ای نو در غزل می دانند و شک نیست که او شاخصۀ غزل است چون در دوره ای که با وجود جریانهای ادبی حاکم غزل با بی رحمی مواجه شده بود، توانست به کمک قوت شاعریش آن را حفظ کند و بالاتر ببرد.
    به طور کلی می توان به ویژگیهای شعر و شاعری منزوی گزیده وار چنین اشاره کرد:
    1- حضور غالب رنگ زلال عشق و خاصیت جاودانگی آن در شعر که نشان از شفافّیت روح شاعر است که به صور مختلف از آن رو نمایی می شود:
    «نام من عشق است آیا می شناسیدم؟»
    که به قول خودش «به اعتبار اینکه عشق همان قصۀ واحدی است که از هر زبان که
    می شنوی نامکرراست» از حضور پررنگ تر عشق زمینی در جایی جای شعرش تا عرفان:
    تو «عقل سرخ» را با واژۀ هایم آشتی دادی
    سلام، آه ای شعور شعر ناب من سلام، ای عشق!»
    2- منزوی به کمک سواد شاعرانه و قریحۀ بی نظیر شاعریش و با استفاده از میراثی که پیشینیان ادبیات فارسی به جا گذاشتند، توانست با تلفیق زبان آرکائیک (سنتی) و امروزی آثار برجسته ای ارائه دهد.
    3- آشنایی با موسیقی و تاثیر بیرونی و درونی آن در شعر برای کمک به موسیقیایی کردن بیشتر کلام شعر و ایجاد ضرب آهنگهای جذّاب. در این راستا همایون خرم از حسین منزوی در کنار رهی معیری و هوشنگ ابتهاج یاد می کند.
    4-آشنایی و الفت و چیرگی شاعر به باورها، افسانه ها حکایتها، اسطوره ها که بیشتر از ادبیات فلکلورو شفاهی سر چشمه گرفته و پرداختن به آنها به صورتی جدید با استفاده از این پشتوانه که نشانۀ اندیشۀ بلند شاعریست که تکراری شدن تلمیح ها و احساس نیاز به نوآوری را درک کرد:
    «شاید به جای آرشی دیگر باید کمانی دیگر اندیشید»
    5- استفادۀ بی نظیر، حیرت آور، بدیع و میخکوب کننده از قافیه در جهت موسیقیایی کردن کلامش و نیز تأکید بر کنار گذاشتن ردیفهای تصنّعی که به قابل پیش بینی شدن بیتها تا حدی کمک می کند و به اصطلاح دست شاعر را رو می کند.
    6- تأکید بر استقلال غزل به عنوان یک واحد شعری و شخصیت دادن به این قالب و اینکه اجازه دهنده هر غزل از فضایی خاص که متشکل از پیوستگی تصاویر و اجزاء است برخوردار شود و اعتقاد به محدود نکردن این قالب به قیدهایی مثل تعداد ابیات و یا تکرار قافیه.
    7- درک ضرورت نو آوری نیما و پذیرفتن و استفاده از دستاوردهای شعر او البته نه به این معنی که راههای دیگر بسته شود و اعتقاد به اینکه شعر آزادی ست و مقیّد کردن آن در یک قالب خود نوعی صلب آزادی از شعر است. اشعار قالبهای نیمایی و آزاد منزوی که حال و هوا و زبان خاص خود را دارد گواهی بر این ادعاست.
    8-استفادۀ زیرکانه از لحن و زبان تغزلی، پویایی عمودی و افقی شعرها، بهره بردن شاعرانه از لحن خطابی در اکثر اشعار، حرکت هدایت شده حتی در سرودن تصنیفها و ترانه ها در کنار نگاهی امروزی به مسایل در شعر، واقعیت تأثیر انکار ناپذیر شعر او را در نسلهای بعدی روشن می کند. تاثیری که بعضی از نسل های بعدی منکر آن نشدند و بعضی دیگر علاوه بر انکار مدعی نیز شدند! بگذریم.
    از آثار منتشر شده: ترجمۀ منظوم حیدربابای شهریار- حنجرۀ زخمی تغزل- از شوکران و شکر- با عشق در حوالی فاجعه- صفرخان- به همین سادگی- از ترمه و تغزل- از کهر باوکافور- با سیاوش از آتش- این ترک پارسی گوی- تیغ زنگ زده- دیدار در متن یک شاعر- این کاغذین جامه و فانوسهای آفتابی که آخرین اثر و شامل مجموعه سروده های آیینی اوست با موضوعاتی از قبیل مدح قرآنی تا مراثی عاشورایی که مقدمه اش را اینگونه آغاز کرده است: «حماسۀ مردان حق نمردنی و از یادنرفتنی است و از نمردنی ترین و از یادنرفتنی ترین آن واقعه کربلاست...»



    .................................................. .....................................:razz:
    یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
    شعری برای بختک ، شعری برای آوار
    تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
    باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
    این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط
    روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار
    چیزی شبیه لعنت ،‌ چیزی شبیه نفرین
    چیزی شبیه نکبت ،‌ چیزی شبیه ادبار
    در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
    گمراهه های باطل ،‌بن بست های انکار
    تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
    تکرار می کنند این ،‌ ایینه های بیمار
    عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
    هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
    از عشق اگر نگیرم ،‌ جان دوباره ،‌من نیز
    حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
    بوی تو دارد این باد ،‌وز هفت برج و بارو
    خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار

    .................................................. .........................................:razz:
    نامه اي در جيبم...
    و گلي در مشتم...
    غصه اي دارم با ني لبكي...
    سر كوهي گر نيست...
    ته چاهي بدهيد...
    تا براي دل خود بنوازم...
    عشق جايش تنگ است!
    .................................................. .........................................:razz:
    ای دور مانده از من ناچار و ناسزاوار
    آنسوی پنج خندق - پشت چهار دیوار
    ای قصه ی تو و من - چون قصه ی شب و روز
    پیوسته در پی هم ، اما بدون دیدار
    سنگی شده است و با من تندیسوار مانده است
    آن روز آخرین وصل ،‌و آن وصل آخرین بار
    بوسیدی و دوباره... بوسیدی و دوباره
    سیری نمی پذیرفت از بوسه روحت انگار
    با هر گلوله یک گل در جان من نشاندی
    از بوسه تا که بستی چشم مرا ، به رگبار
    دانسته بودی انگار ، کان روز و هر چه با اوست
    از عمر ما ندارد ،‌دیگر نصیب تکرار
    آندم که بوسه دادی چشم مرا ، نگفتم
    چشمم مبوس ای یار ، کاین دوری آورد بار ؟

    .................................................. ............................................:razz:


    از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو
    ظلمت شمار سرزدن آفتاب تو
    جان تهی به رذاه نگاهت نهاده ام
    تا پر کنم هر اینه جام از شراب تو
    گیسوی خود مگیر ز دستم که همچنان
    من چنگ التجا زده ام در طناب تو
    ای من تو را سپرده عنان ، در سکون نمان
    سویی بتاز تا بدوم در رکاب تو
    یک بوسه یک نگاه از آن چشم و آن دهان
    اینک شراب ناب تو و شعر ناب تو
    گر بین دیگران و توپ یش ایدم قیاس
    دریای دیگری نه و آری سراب تو
    جز عشق نیست خواندم و دیدم هزار بار
    واژه به واژه سطر به سطر کتاب تو
    اینجاست منزلم که بسی جستم و نبود
    آبادی ای از آنسوی چشم خراب تو
    .................................................. ..........................................:razz:

    ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
    بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد
    نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
    اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
    جان جوان بودی تو و چندان دمیدی
    تا قلبت بخت جوانم از تو پر شد
    خون نیسیتی تا در تن میرنده گنجی
    جانی توو من جاودانم از تو پر شد
    چون شیشه می گرداند عشق ، از روز اول
    تا روز آخر ، استکانم از تو پر شد
    در باغ خواهش های تن روییدی اما
    آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد
    پیش گل سرخ تو ،‌برگ زرد من کیست ؟
    آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد
    با هر چه و هر کس تو را تکرار کردم
    تا فصل فصل داتسانم از تو پر شد
    ایینه ها در پیش خورشیدت نشاندم
    و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد
    .................................................. .........................................:razz:


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنایی با استاد علی اربابی
    توسط سید در انجمن فعالان قرآني
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 09-20-2010, 09:46 PM
  2. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 04-29-2010, 04:11 AM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Some Translations By VBIran
Persian Language
Powered by vBulletin Version 4.1.10
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.0


Forum Modifications By Marco Mamdouh
http://www.twitter.com/ayehayezendegi