
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
عدالت در رفتار اجتماعي حضرت علي عليه السلام
در روزگار خلافت خليفه دوم، شخصي ادعايي نسبت به حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام داشت و بنا شد در حضور خليفه رسيدگي شود.
مدعي حاضر شد و خليفه خطاب به امام علي عليهالسلام گفت:
اي اباالحسن در کنار مدعي قرار گير تا حل دعوا کنم.
که آثار ناراحتي را در سيماي حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام نگريست گفت:
اي علي! از اين که تو را در کنار دشمن قرار دادم ناراحتي؟
امام علي عليهالسلام فرمود:
نه بلکه از آن جهت که در رفتارت نسبت به ما دو نفر عدالت را رعايت نکردي نگران شدم، زيرا او را با نام صدا کردي و مرا با کينه و لقب «ابوالحسن» خواندي (1)، ممکن است طرف دعوا نگران شود.
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

احترام به شخصيت انسانها
الف- عذر خواستن از پيادگان
حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام سواره به راهي ميرفت و جمعي از مردم کوفه براي پاس داشتن حرمت امام علي عليهالسلام پياده به دنبالش روان بودند.
امام رو به آنان کرد و پرسيد:
آيا کاري داريد؟
پاسخ دادند: نه، دوست داريم به دنبال شما بياييم.
حضرت اميرالمومنين علي عليهالسلام فرمود:
برگرديد، زيرا همراهي پياده با سواره مايه ذلّت و خواري پيادگان و غرور و تباهي سواره خواهد شد. (2)
امام علي عليهالسلام به بزرگ قبيله شباميان فرمود:
«ارجع، فان مشي مثلک مع مثلي فتنة للوالي، و مذلة للمومن؛ بازگرد، که پياده رفتن رئيس قبيلهاي چون تو پشت سر من، موجب انحراف زمامدار و زبوني مومن است. (3)
ب- نکوهش از آداب جاهلي ذلّتبار
بسياري از پادشاهان و قدرتمندان در طول تاريخ مردم را وادار ميکردند که در برابرشان به خاک بيافتند، کرنش کنند، خم شوند، و انواع ذلتپذيريها را بر خود هموار کنند.
وقتي حضرت علي عليهالسلام براي رفتن به صفّين به شهر انبار رسيد ديد که مردم شهر تا امام علي عليهالسلام را ديدند از اسبها پياده شده، و در پيش روي آن حضرت شروع به دويدن کردند.
حضرت علي عليهالسلام علّت را پرسيد.
گفتند: يک رسم محلّي است که پادشاهان خود را اينگونه احترام ميکرديم.
امام علي عليهالسلام ناراحت شد و فرمود:
«فقال: و الله ما ينتفع بهذا امراوکم!
و انّکم لتشقّون علي انفسکم في دنياکم، و تشقون به في آخرتکم. و ما اخسر المشقّة وراءها العقاب، و اربح الدّعة معها الامان من النّار!
به خدا سوگند! که اميران شما از اين کار سودي نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت ميافکنيد، و در آخرت دچار رنج و زحمت ميگرديد، و چه زيانبار است رنجي که عذاب در پي آن باشد، و چه سودمند است آسايشي که با آن امان از آتش جهنّم باشد.» (4)
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
راز اشک ها و تنهايي مولاي متقيان
علی علیه السلام تنهاست!
چه كسی تنها نیست؟
كسی كه با همه و در سطح همه است.
كسی كه رنگ زمان به خود میگیرد.
احساس خلأ مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمیتواند سیرش كند.
و لذا آن همه یاران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پیامبر، هیچ كدام برای علی علیهالسلام تفاهمی به وجود نیاورده است.
هیچ كدام از آنها در سطح او نیستند.
میخواهد دردش را بگوید،
حرفش را بزند،
گوش نیست، دلی نیست، و فهمی نیست تا بفهمد.
رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه، در برابر نگاههای پست و پلید، و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد.
نیمه شب به طرف نخلستان میرود، آنجا هیچ كس نیست، مردم راحت آرمیدهاند، هیچ دردی آنها را در دل شب بیدار نگاه نداشته است، و این مرد تنها، كه روی زمین خودش را تنها مییابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و وظیفهاش، او را با جامعه و این شهر پیوند داده است. ولی وقتی به خودش برمیگردد میبیند كه تنهاست.
شبانه به نخلستان میرود، و باز برای این كه ناله او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلودهای نرسد، سر در حلقوم چاه فرو میكند و میگرید.
این گریه از چیست؟؟!
افسوس كه گریه او یك معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمیدانند علی چرا میگرید.
از این كه خلافتش غصب شده؟!
از این كه فدك از دست رفته؟!
از این كه فلانی روی كار آمده؟!
از این كه او از مقامش ... ؟!
از این كه همسرش را...؟، از این كه...؟، از...؟!
علی علیه السلام در طول تاریخ تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقض كه در یك انسان جمع نمیشود قهرمان است. چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است كه در دنیا تنهاست. چنین انسانی در جامعهاش و در برابر یاران همرزمش كه عمری را در راه عقیده كار كردهاند، با پیامبر صادقانه شمشیر زدهاند، اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیامبر و اسلام، قبیله و تعصبات قومی را فراموش نكردهاند، مقام را آگاهانه و یا ناخودآگاهانه نتوانستهاند از یاد برند و نماد اخلاص مطلق و یك دست- همچون علی علیه السلام - شوند، تنهاست.
از این دردناكتر این كه علی علیه السلام در میان پیروان عاشقش نیز تنهاست!!
در میان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخشان را به علی علیه السلام سپردهاند تنهاست.
او را همچون یك قهرمان بزرگ، یك معبود و یك اله میستایند اما نمیشناسندش و نمیدانند كه كیست؟ دردش چیست؟ حرفش چیست؟ رنجش چیست؟ و سكوتش چراست؟!
این است كه علی علیه السلام در میان پیروانش هم تنهاست.
این است كه علی علیه السلام در اوج ستایشهایی كه از او میشود، مجهول مانده است.
درد علی علیه السلام دو گونه است:
یك درد، دردیست كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میكند و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه كشانده و به ناله درآورده است.
ما تنها بر دردی میگرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس میكند، اما این درد علی علیه السلام نیست، دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است تنهایی است، كه ما آن را نمیشناسیم!!
باید این درد را بشناسیم، چرا كه علی علیه السلام درد شمشیر را احساس نمیكند و ما درد علی را احساس نمیكنیم.
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
کعبه را صفا دادی، با رُخ اهورایی
دل ز دلبران بردی، ای خدای زیبایی
کعبه عاشقِ رویت، دل پریشِ گیسویت
این چنین ز دستش شد، رشته شکیبایی
جلوه اهورا دید، ناگهان بغل بگشود
دل ز دست صبرش شد، زان همه فریبایی
ای عجب که دریا را، چون صدف به جان پرورد
تا سه شب محاقی شد،(1) تا سه روز رویایی
بیکران نمیگنجد، در بسیط تنگ گل
آسمان نمیماند، در حصار تنهایی
تا ز طور سینین شد، جلوهگر جمال تو
سینههای عاشق شد، همچو طور سینایی
عاشقانه میچرخد، تا ابد به دور تو
زهره از سر مستی، مشتری ز شیدایی
از جمال زیبایت، همچو حیرتستان شد
قبله گاه رندان شد، طرّه چلیپایی
دل گِلی مجسم شد، تو! پرندهاش کردی
جان به گل تو بخشیدی، با دم مسیحایی
با دو بیتی سرخی، از غم تو میمویم
در شب نزول تو، ای تمام تنهایی
ذوالفقار حکمت را، از غلاف خود برکش
سر ز جهل ما افکن، ای خدای دانایی
شام روز آدینه، رجعت ار ز نو سازی
ذره را کنی خورشید، قطره را تو دریایی
"محمدعلی جعفریان" (عاشق)
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

خودکفائی در امور زندگی حضرت علی علیه السلام
بسیاری سعی دارند تا به این و آن امر و نهی کنند؛ فرمان بدهند؛ کارهای خود را به دیگران بسپارند، دیگران را در استخدام خود در آورند، یا از روی جهالت و نادانی یا بر اساس غرور و خود بزرگبینی یا از روی خودخواهی به تحقیر دیگران، به امر و نهی این و آن میپردازند؛ و همواره یک موجود تنبل و مصرف کننده و بیتحرّک باقی میمانند که امام علی علیهالسلام با این روحیه نادرست مقابله میفرمود و تلاش داشت تا کارهای خود را شخصاً انجام دهد.
در کار خانه به همسرش کمک میکرد؛ گندم آرد میکرد؛ عدس پاک میکرد؛ نعلین را با دست خود وصله میزد؛ (1) برای خرید پیراهن، خود به بازار میرفت؛ برای اداره زندگی کار میکرد؛ آبیاری نخلستان دیگران را به عهده میگرفت تا پولی به دست آورد؛ و مشکلات زندگی را با دست خود بر طرف میکرد.
فروش وسایل زندگی
حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام هر گاه احتیاج پیدا میکرد سعی داشت تا از بیتالمال استفاده نکند و با فروش وسائل زندگی، مشکلات اقتصادی خانواده را برطرف میفرمود.
روزی شمشیر خود را به بازار آورد تا بفروشد و از آن لباس تهیه کند، و فرمود: چه کسی این شمشیر را از من میخرد؟ به خدا سوگند با این شمشیر چقدر غبار اندوه از چهره رسول خدا صلیالله علیه و آله زدودم، و اگر احتیاج به لباس نداشتم آن را نمیفروختم.
شخصی نزد امام علی علیهالسلام آمد و گفت: من این لباس را نسیه به شما میفروشم. (2)
حال آن که جهان اسلام و همه سرمایههای کشور اسلامی در اختیار آن حضرت بود.
استفاده از دسترنج خویش
امام صادق علیهالسلام فرمود: جد ما امیرالمومنین علی علیهالسلام همیشه با دسترنج خود زندگی میکرد، در باغات اطراف مدینه کار میکرد، وقتی گندم یا جو آرد میشد، آرد آن را الک نکرده در کیسهای میگذاشت و به هنگام غذا تناول میفرمود، و آن را چند گره میزد که چیزی به آن اضافه نکنند.
راستی چه کسی زاهدتر و پارساتر از امام علی علیهالسلام یافت میشود؟ که انواع سرمایههای بیتالمال کشور پهناور اسلامی در اختیار او بود (که اکنون به 50 کشور تبدیل شده است) با این که از باغات خودش انواع خرماها را در اختیار داشت، و به مستمندان میبخشید اما خود با مقداری آرد و آب افطار میکرد. (3)
انجام کارهای ضروری
در کتاب ابانه عکبری و فضائل احمد (از کتابهای معروف اهل سنّت) آمده است که:
امام علی علیهالسلام مقداری خرما برای خانواده خود خرید و آن را در دامن خود ریخته، میبرد. مردم با شتاب آمدند که آن را از حضرت گرفته و ببرند، حضرت امیرالمومنین علی علیهالسلام فرمود:
«ربّ العیال احقّ بحمله؛ سرپرست خانواده شایستهتر است که آن را بر دوش کشد.»
و در روایت دیگری است که:
به دنبال آن این شعر را میخواند:
لا ینقص الکامل من کماله
ماجرّ من نفع الی عیاله (4)
«انسان کامل از ارزشها سقوط نمیکند، اگر برای اداره زندگی خانوادهاش کار و تلاش کند.»
و از زید بن علی نقل شده که گفته است:
آن حضرت در پنج مورد با پای پیاده راه میرفت و نعلینش را به دست چپ خود میگرفت: در عید فطر، عید اضحی «قربان»، روز جمعه، هنگام عیادت بیمار و تشییع جنازه و میفرمود:
اینها جایگاه خدا است، و من دوست دارم پاهایم برهنه باشد.
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
و خدا علی را آفرید ...
... جمعه بود، و سیزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه حساس تاریخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، باید این لحظه حساس با بعثت رسول خدا تکوین یابد و نقطه عطفی در تاریخ بشریت بوجود آورد. نقطه ای که دنیای کهنه و فرسوده را از دنیای جدیدش جدا کند. خداوند در تدارک مقدمات این جهش تاریخی بود.
جهش های عظیم تاریخی جز با دست های برومند رجال تاریخ انجام نمی گیرد. و این سنت الهی است که تحولات تکاملی، از وجود رجال برگزیده بشر، منشاء گیرند، رجالی که علی رغم شرایط نامساعد موجود، به تکاپو و تلاش بر می خیزند و فریاد خود را از اعماق اجتماع سر می دهند، و با این فریاد لرزه ای شکننده بر ارکان نظامات فرسوده و نابسامان موجود می افکنند.
طنین این فریاد است که مغزها را تکان می دهد و آنها را به جنب و جوش و حرکت می اندازد، مغز های مرده، زنده می شوند و در پرتو این زندگی پرده ها را بر می درند و چشم اندازهای نوی در برابر خود مشاهده می کنند.
جهان به سوی سرنوشت خود به پیش می رفت. سرنوشتی که قلم قضای الهی تحولی درخشان بر آن ترسیم کرده بود. بنا بود این تحول با دست توانای پیغمبر بنیان گذاری شود، و در عین حال مردی نیرومند لازم بود که این تحول را جاودان سازد.
مردی که با اصول و فروع کلیات و جزئیات این تحول را در وجود خویش تجسم دهد.
مردی که این صلاحیت و شایستگی را داشته باشد که بگوید: "من قرآن ناطقم".
قرآن برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولی خاصیت روح بشر این است که بیش از آنچه که اسیر گوش است، اسیر چشم است، شنیدنی ها در مزاج روحی بشر اثرمی کنند، ولی دیدنی ها اثری بیشتر و قاطع تر دارند.
پیغمبر با زبان قرآن تحول را بیان کرد و این که مردی لازم است که قرآن را در وجود خویش تجسم دهد تا مردم آن را که شنیده اند ببینند. قرآن از عدالت سخن می گفت. و این علی است که باید این عدالت را در همان سطحی که خدا خواسته، در وجود خویش تجسم دهد؛ باید جهان و جهانیان، اصولی را که اسلام برای مردم بیان داشته، در سیمای زندگی علی به صورتی زنده و برجسته مشاهده کنند.
محمد برای ایجاد تحول و در راه تربیت انسانها به دو عامل نیاز قطعی داشت، یکی قرآن و دیگری علی. و این خود پیغمبر است که همیشه این دو را با هم نام می برد. می گفت:
"انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی"
من می روم ولی دو گوهر گرانبها در میان شما باقی می گذارم، یکی قرآن و دیگری عترت؛ و علی شاخص ترین فرد عترت بود.
محمد داشت مراحل کمال خود را می پیمود، لازم بود ده سال دیگر بگذرد، تا او موفق به تسخیر آخرین قله کمال شود؛ تا آماده بعثت گردد. وجود محمد زمینه نزول قرآن را فراهم می کرد و در عین حال باید به موازات آن زمینه پیدایش انسانی که قرآن را در خود تجسم دهد، نیز فراهم شود، و خداوند در تدارک این مقدمات بود.
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]

[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
و خدا علي را آفريد ......
آن روز، جمعه بود، و عرب جمعه را احترام می کرد و نیز ماه رجب را. بت های کعبه در این ماه و مخصوصاً در روزهای جمعه این ماه مشتری بیشتری داشتند.
و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود.
او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.
او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...
فاطمه با خدا راز و نیاز می کرد.
ناگهان در خود احساس دردی شدید کرد، دردی که فاطمه آن را به خوبی می شناخت، آخر این پنجمین حمل او بود، او قبلاً چهار بار دیگر این درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پریشان شد، او در میان جمعیت غوطه می خورد و طواف می کرد، پس از این احساس از طواف باز ایستاد ولی موج جمعیت او را به این سو و آن سو می کشاند. و درد هر لحظه شدیدتر و شدیدتر می شد.
چه می دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آمیزی برای او و نوزادش رقم زده است.
فاطمه به دنبال پناهگاهی می گشت، مأمنی که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود دید. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد.و این تقدیر الهی بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حیات پر افتخار خود بگذارد.
نامش را علی نهادندآ؛ و با علی، موجودی دیگر نیز موجودیت گرفت، موجودی عزیز، گرانبها و بس کمیاب.
همان چیزی که باید راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهی شده بودند، جهان، "عدل" را نه می فهمید و نه می شناخت. میلاد علی با تولدی دیگر همراه بود؛ تولد عدل...
علی توجیه کننده عدل و نشان دهنده عالیترین مظاهر آن بود. دنیا از روزنه وجود علی به شناخت عدل توفیق یافت و از آن بالاتر معنای انسانیت را شناخت. انسانیتی که عدل یکی از شاخه های آن است.
راز خلقت و آفرینش آدمیان در چیست و چرا انسان را آفریدند؟ و آیا این راز را می توان در خور و خواب، در کشتن و بستن، در ظلم و ستم جستجو کرد؟ و آیا بشر برای این خلق شده که بسان درندگان، بدرد ، حتی همنوعان خود را؟
و در اینجاست که در بین میلیاردها نفوس بشری و پس از پیامبران، تنها وجود علی است که به توجیه و تفسیر این راز می پردازد و هدف از خلقت نوع انسان را توجیه می کند و راز آن را بازگو می نماید. هدف، نیل به آخرین قله کمال است، هدف این است که انسان، انسان شود؛ و این انسانیت چیست؟
و باز هم اینجاست که علی را می بینیم که بسان معلمی بزرگ و آزموده به تعلیم انسانیت می پردازد. و خطوط آن را در لوح زندگی خویش در برابر دیدگان بشریت می گذارد. و این تعلیم را از همان دوران کودکی شروع کرد. کودک بود، ولی هرگز تحت تاثیر شرایط غلط موجود قرار نگرفت. و این نخستین درس مکتب اوست؛ تهی شدن از تاثیرات غلط جامعه.
جامعه او بت می پرستید، ولی او با همان مغز کودکانه اش دریافت که سرّ دهر و راز طبیعت را نمی توان با "بت" تفسیر کرد. او از مطالعه کتاب طبیعت در همان کودکی به شناخت "الله" توفیق یافت.
و این شناخت، بزرگترین و حساس ترین نقش را در زندگی او عهده دار شد.
چیزی نگذشت که نشانه هایی از نور الهی را در وجود شخصیتی به نام محمد (ص) تشخیص داد و در این نور جاذبه ای بس شدید یافت. به سوی آن کشش پیدا کرد و از سن هشت سالگی رسما و به طور شبانه روز در کنار آن نور که در وجود "محمد" تجسم یافته بود، قرار داد.
دو سال دیگر هم گذشت و آن نور سرانجام "محمد(ص)" را به آخرین قله کمال رساند.
او پیغمبر شد، دارای مکتبی آسمانی و الهی.
و علی ایده خود را در این مکتب به صورتی روشن و بارز مشاهده کرد. آنچه را که قبلاً خود به طور مبهم دریافت کرده بود، اکنون با تلاء لوئی پردرخشش و زنده و گویا در مکتب آسمانی "محمد(ص)" می دید.
به آن ایمان آورد، ایمانی بالاتر از عشق.
و همین عشق و نیروی خلاق و آسمانی آن بود که علی را به صورت بزرگترین فداکار اسلام و آئین جدید در آورد.
علی که نقشی جاودانه از خدا و عدل در سینه نورانی خود داشت پرچم این مکتب را بردوش گرفت.
با این پرچم و با سرمایه همان عشق، خود را به جبهه مخالفین عدل زد و جلو رفت، و راه را برای پیشروی آئین اسلام باز کرد
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...][Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
Bookmarks