اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
-
07-16-2010, 01:13 PM Top |
#1
► •*♥*•◄ ويژه نامه ميلاد خجسته زين العابدين امام سجاد (ع) ► •*♥*•◄
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
ارزش مهرورزی در نظر امام سجاد
قال السجاد عليه السلام:
نظر المؤمن في وجه أخيه المؤمن للمودة والمحبة له عبادة، مستدرک
امام سجاد فرمودند:
نگاه از روی مهربانی و محبت به صورت برادر مؤمن عبادت است.
سفينة البحار ج 1 ص 71. 
-
-
07-16-2010, 01:32 PM Top |
#8
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
روزى مردى او را دشنام گفت. على بن الحسین خاموش ماند و بدو ننگریست. مرد گفت:
ـ با توام! و امام پاسخ داد:
ـ و من سخن تو را ناشنیده می گیرم!
روزى مردى از خویشاوندانش نزد وى رفت و چندانكه توانست او را دشنام داد. امام در پاسخ او خاموش ماند چون مرد بازگشت به كسانى كه نزد او نشسته بودند گفت:
ـ شنیدید این مرد چه گفت؟ مىخواهم با من بیائید و پاسخى را كه بدو می دهم بشنوید! گفتند :
ـ مىآئیم و دوست می داشتیم همینجا پاسخ او را می دادى.
امام نعلین خود را پوشید و به راه افتاد و میگفت: «و الكاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین» همراهان او دانستند امام سخن زشتى بدان مرد نخواهد گفت. چون به خانه وى رسید گفت:
ـ بگوئید على بن الحسین است. مرد بیرون آمد و یقین داشت امام به تلافى نزد او آمده است . چون نزد او رسید على بن الحسین گفت:
ـ برادرم! ایستادى و چنین و چنان گفتى! اگر راست گفتى خدا مرا بیامرزد. اگر دروغ گفتى خدا ترا بیامرزد.
مرد برخاست و میان دو چشم او را بوسید و گفت:
ـ آنچه درباره تو گفتم از آن مبرائى. و من بدان سزاوارم! و راوى حدیث گوید، آن مرد حسن بن الحسن بود می گفت هیچ خشمى را گواراتر از آن خشم كه به دنبال آن شكیبائى باشد ندیدم. و آنرا با شتران سرخ مو عوض نمیكنم.
مردى كه پیشه مسخرگى داشت و با خنداندن مردم از آنان چیزى مىستد به گروهى گفت: على بن حسین مرا عاجز كرد. هر كار می كنم نمی توانم او را بخندانم و من باید او را بخندانم !
روزى امام با دو بنده خود به راهى مىرفت آن مرد پیش رفت و رداى امام را از دوشش برداشت . امام برجاى خود ایستاد و دیده از زمین برنمىداشت. بندگان او در پى مسخره دویدند و ردا را از او گرفتند و برگرداندند. امام پرسید:
ـ این مرد كه بود؟
ـ مرد مسخرهاى است كه مردم را مىخنداند و از آنان چیزى می گیرد..
ـ بدو بگوئید خدا را روزى است كه در آن روز مسخرهپیشگان زیانكارانند. و جز این چیزى نگفت.
از یكى از موالى خود ده هزار درهم وام خواست. مرد گروگان طلبید. على بن الحسین پرزهاى از رداى خود كند و بدو داد و گفت این گروگان تو!
مرد چهره درهم كشید. على بن الحسین پرسید:
من بیشتر پاى بند گفته خود هستم یا حاجب بن زراره؟
ـ تو!
چگونه است كه كافرى چون حاجب بن زراره كمان خود را كه پاره چوبى است گروگان می دهد و به وعده خود وفا می كند و من به وعده خود وفا نمی كنم؟
مرد پذیرفت و مال را باو داد. پس از چندى گشایشى در كار امام پدید آمد. وامى را كه به عهده داشت نزد آن مرد برد و گفت:
ـ این طلب تو. گروگان مرا بده!
ـ فدایت شوم، آنرا گم كردم!
ـ در این صورت حقى به من ندارى. آیا ذمه چون منى را خوار می شمارى؟
ـ مرد آن پرزه را از حقهاى كه داشت بیرون آورد و بدو داد. على بن الحسین پرزه را گرفت و مال را بدو سپرد.
و الكاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین.
خشم خود را بر خود چیره نكردن، بخشودن خطاكاران و شفقت بر ناتوانان از خصلت خاص و شناخته رسول خدا بود، تا آنجا كه قرآن او را بدین خوى نیكو ستود «و إنك لعلى خلق عظیم » همه فرزندان او كه پیشوایان امتاند، ازاین مزیت برخوردارند، و على بن الحسین (ع) چهره درخشان این صفت عالى انسانى است.
روزى كنیزك او آفتابهاى داشت و بر دست او آب مىریخت. ناگاه آفتابه از دستش افتاد و جراحتى بر امام وارد ساخت. كنیزك گفت:
ـ خدا مىفرماید آنانكه خشم خود را مىخورند!
ـ خشم خود را فرو خوردم!
ـ و بر مردم مىبخشایند.
ـ خدا از تو بگذرد!
ـ و خدا نیكوكاران را دوست میدارد!
ـ و تو را در راه خدا آزاد كردم
-
-
07-16-2010, 01:33 PM Top |
#9
ورع امام سجاد عليه السلام
و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما
خاندان پیغمبر به پیروى از سید و مهتر خود در عبادت پروردگار اهتمامى خاص داشتند.
قرآن به پیغمبر اسلام امر كرد كه پاسى از شب را به نماز بگذراند تا آنكه خدا او را به مقامى محمود برساند و او چنان در كار عبادت اهتمام ورزید كه قرآن به دلداریش آمد. «ما أنزلنا علیك القرآن لتشقى» پس از او امامان دین سیرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در میان آنان گذشته و از على بن ابىطالب و على بن الحسین (ع) در كثرت عبادت امتیازى خاص یافته است، چنانكه از لقبهاى او سید العابدین، سید الساجدین و ذوالثفنات است. او بیشتر شبهاى عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانیده. ابن شهرآشوب به اسناد خود از طاوس فقیه آرد:
او را دیدم از شامگاه تا سحر طواف و عبادت كرد. چون اطراف خود را خالى دید به آسمان نگریست و گفت «خدایا ستارههاى آسمانت فرو رفتند و دیدههاى آفریدگانت خفتند. درهاى تو به روى خواهندگان باز است! نزد تو آمدم تا مرا بیامرزى و بر من رحمت كنى! و در عرصات قیامت روى جدم محمد (ص) را به من بنمایانى!»
سپس گریست و گفت «به عزت و جلالت سوگند، با معصیت خود قصد نافرمانى ترا نداشتم و درباره تو در تردید و به كیفر تو جاهل نبودم. و عقوبت تو را نمىخواستم. اما نفس من مرا گمراه كرد و پردهاى كه بر گناه من كشیدى مرا بر آن یارى داد. اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند؟ و اگر رشته پیوند خود را با من ببرى به رشته چه كسى دست زنم؟ چه فرداى زشتى در پیش دارم كه باید پیش روى تو بایستم!»
«روزى كه به سبكباران می گویند بگذرید و به سنگینباران می گویند فرود آیید، آیا با سبكباران خواهم گذشت؟ یا با سنگینباران فرود خواهم آمد؟ واى بر من هرچه عمرم درازتر مىشود گناهانم بیشتر می گردد و توبه نمی كنم. آیا هنگام آن نرسیده است كه از روزگارم شرم كنم.» سپس گریست و گفت:
أتحرقنى بالنار یا غایة المنى
فأین رجائى ثم أین محبتى
أتیت بأعمال قباح ردیئة
و ما فى الورى خلق جنى كجنایتى
پس گریست و گفت: پاك خدایا ترا نافرمانى مىكنند، چنانكه گویى ترا نمىبینند. و تو بردبارى مىكنى چنانكه گوئى ترا نافرمانى نكردهاند. با بندگانت چنان نكوئى می كنى كه گوئى به آنان نیازمندى و تو اى سید من از آنان بىنیازى.
سپس به مسجد رفت. من نزد او رفتم سرش را بر زانوى خود نهادم و چندان گریستم كه اشكم بر گونههایش روان شد. برخاست و نشست و گفت كیست كه مرا از یاد پروردگار بازمی دارد؟
ـ من طاوس هستم اى فرزند رسول خدا. این جزع و فزع چیست؟ بر ما است كه چنین زارى كنیم لیكن به جاى عبادت، جنایت و نافرمانى پیشه مىسازیم. پدرت حسین بن على است! مادرت فاطمه زهراست! جدت رسول خداست! به من نگریست و گفت:
ـ طاوس! هیهات هیهات. از پدر و مادرم مگو! خدا بهشت را براى فرمانبرداران و نیكوكاران آفریده اگرچه بنده حبشى باشد. و آتش را براى كسى كه او را نافرمانى كند آفریده هرچند سید قریشى باشد.
مگر كلام خدا را نشنیدهاى كه
«فإذا نفخ فى الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون ) .
به خدا فردا جز عمل صالح، چیزى تو را سود ندارد.
مفید از عبدالله بن محمد قرشى روایت كند:
چون على بن الحسین وضو می گرفت رنگش زرد مىشد. بدو می گفتند تو را چه می شود؟ می گفت:
ـ می دانید مىخواهم پیش چه كسى برپا بایستم؟
نافلههایى را كه در روز از او فوت شده بود در شب قضا می كرد و مىفرمود:
ـ فرزندانم! این نماز بر شما واجب نیست ولى دوست دارم شما بر كار خیر عادت كنید و آن را ادامه دهید..
زهرى می گفت:
در روز قیامت ندا می دهند سید عابدان زمان خود برخیزد. در آنوقت على بن الحسین خواهد برخاست .
مردى به سعید بن مسیب گفت: با ورعتر از فلان ندیدم!
ـ على بن الحسین را دیدى؟
ـ نه!
ـ اگر دیده بودى می گفتى با ورعتر از او ندیدم
هرگاه نام او برده مىشد مىگریست و مىگفت زین العابدین و مىگفت، سید عابدان على بن الحسین است .
روزى در سجده بود، آتش در خانهاش افتاد. بدو گفتند یابن رسول الله آتش. آتش! و او همچنان در سجده بود تا آتش خاموش شد. بدو گفتند:
ـ چه چیز تو را از آتش به خود مشغول كرد؟
-
-
07-16-2010, 01:37 PM Top |
#10
آتش آخرت
روزى طفلى از او در چاه افتاد و او در نماز بود، چون از نماز فارغ شد گفت:
من متوجه نشدم، چه با پروردگارى بزرگ به مناجات مشغول بودم.
خادمه او گوید نه شب براى او رختخوابى گستردم و نه در روز براى او سفرهاى نهادم.
مفید از طاوس آرد كه: شب داخل حجر اسماعیل شدم. على بن الحسین نیز به حجر آمد و به نماز ایستاد. چون به سجده رفت با خود گفتم مردى صالح از بهترین اهل بیت است، بشنوم چه می گوید. و شنیدم كه در سجده مىگفت: بنده تو در آستانه تو است. مستمند تو در آستانه تو است.. گداى تو در آستانه تو است. خواهنده از تو در آستانه تو است.
طاوس گوید این دعا را در هیچ اندوهى نخواندم مگر آنكه برطرف شد.
اصمعى گوید:
شبى گرد خانه كعبه مىگشتم. جوانى نیكو صورت را دیدم كه بر پرده كعبه چسبیده بود و می گفت:
خدایا. دیدهها خفته و ستارهها به فراز آمده است. تو پادشاه زنده و قیومى!
پادشاهان درهاى خود را بسته و نگهبانان بر درها گماردهاند و درهاى تو بروى خواهندگان گشوده است. آمدهام تا بر من بدیده رحمت بنگرى كه تو أرحم الراحمین هستى! سپس گفت:
یا من یجیب دعا المضطر فى الظلم
یا كاشف الضر و البلوى مع السقم
قد نام وفدك حول البیت قاطبة
و أنت وحدك یا قیوم لم تنم
أدعوك رب دعاء قد أمرت به
فارحم بكائى بحق البیت و الحرم
إن كان عفوك لا یرجوه ذو سرف
فمن یجود على العاصین بالنعم
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
-
-
07-16-2010, 01:38 PM Top |
#11
در كتابهاى دعا از جمله در فرحة الغرى تألیف سید بن طاوس، و مصباح
المتهجد شیخ طوسى، دعا و زیارتنامههائى از طریق ابوحمزه ثمالى از امام سجاد روایت شده است.
مشهورترین این دعاها، دعاى معروف به ابوحمزه است كه خواندن آن در سحرهاى ماه رمضان استحباب دارد . ابوحمزه ثمالى از تابعین و از زاهدان مقیم كوفه بوده است، لیكن چنانكه مؤلف كشف الغمة نوشته است گمان نمیرود امام على بن الحسین پس از سال شصت و یكم هجرى به كوفه آمده و در آن شهر اقامت كرده باشد.
در روضه كافى حدیثى از طریق ابوحمزه نقل شده است كه: نخست آشنائى من با على بن الحسین این بود، كه دیدم مردى از باب الفیل (یكى از درهاى مسجد كوفه) درآمد چهار ركعت نماز خواند. من به دنبال او تا بئر الركوه «نزد خانه صالح بن على» رفتم در آنجا شترى زانو بسته با غلامى سیاه بود. پرسیدم:
ـ این كیست؟
ـ على بن الحسین است!
نزدیك او شدم. سلام كردم. پرسیدم:
ـ براى چه به شهرى آمدهاى كه پدر و جدت در آنجا كشته شده است؟
ـ پدرم را زیارت كردم و در این مسجد نماز خواندم و اكنون عازم مدینه هستم .
ظاهرا این حدیث همانست كه در مفاتیح الجنان در سند زیارت مطلقه امیرالمؤمنین على علیه السلام از فرحة الغرى با تفصیل بیشترى نقل شده است.
و باز در فرحة الغرى اول باب چهاردهم روایتى از طریق جابر جعفى از امام محمد باقر (ع) آمده است كه:
پدرم على بن الحسین براى زیارت قبر امیرالمؤمنین به «مجاز» در ناحیه كوفه رفت. و در آنجا ایستاد و گریست و گفت:
السلام علیك یا أمین الله فى ارضه .
-
-
07-16-2010, 01:39 PM Top |
#12
در دنباله این روایت سید از مزار ابن قره نقل كند كه:
امام باقر گفت پدرم على بن الحسین پس از شهادت پدرش در بادیه خیمهاى موئین برافراشت و از آنجا براى زیارت پدر و جد خود به عراق میرفت و كسى نمیدانست. و من در یكى از سفرها با او بودم و این روایت سند زیارت امین الله (از زیارتهاى معروف) است.
اگر در انتساب روضه به كلینى تردیدى نكنیم و اگر روایتهاى سید را از جهت سند درست بدانیم باید آمدن امام على بن الحسین (ع) بكوفه را بین سالهاى 67 ـ 74 فرض كنیم كه سالهاى حكومت حارث بن ربیعه، بشر بن مروان و عبدالله بن خالد بر این شهر و دوره بىثباتى حكومتهاى عراق و عدم تسلط كامل دمشق بر ایالتها بوده است زیرا:
1 ـ امام على بن الحسین پس از بازگشت از شام تا پایان زمامدارى یزید در مدینه بسر برده است و در واقعه حره حاضر بود و خاندانهایى را از مردم شهر پناه داد.
2 ـ پس از مرگ یزید كوفه دستخوش آشوب و انقلاب گردید (64 ـ 67) و در این مدت هم امام على بن الحسین در مدینه به سر برده است زیرا مختار پس از تسلط بر كوفه بدو نامه نوشت و از وى خواست رخصت دهد تا دعوت به نام او آغاز گردد.
3 ـ در دوره حكومت بیست ساله حجاج بر كوفه (75 ـ 95 ه.ق) ظاهراً امام على بن الحسین بدین شهر نیامده. چه از یكسو دشمنى حجاج با او و خاندان او آشكار است و از سوى دیگر با مراقبتهاى دقیق وى بر شهر و سیاست انتظامى كه پیش گرفت ممكن نبود على بن الحسین به كوفه درآید و آمدن او از دیده جاسوسان حجاج پنهان ماند. و اگر او را می دیدند مسلماً نزد حجاج میبردند.
احتمال آمدن آن حضرت به كوفه تنها در فاصله سال هاى 67 ـ 74 میسر است اما فرض بهتر و دقیقتر اینست كه بگوئیم ابوحمزه در سفرهاى مكرر خود به مدینه شرف ملاقات امام را یافته و دعاها و روایتها را در آنجا از او آموخته است. (و العلم عند الله) .
-
-
07-16-2010, 01:39 PM Top |
#13
سلام اى چارمین نور الهى
كلیم وادى طور الهى
تو آن شاهى كه در بزم مناجات
خدا مىكرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مىشناسند
تو را سجده گزاران مىشناسند
تو سجادى، تو سجاده نشینى
تو در زهد و ورع تنهاترینى
قیامت مىشود پیدا جبینت
به صوت «اَینَ زین العابدینت»
شبیه تو خدا عابد ندارد
مدینه غیر تو زاهد ندارد
تو با درماندگان خود شفیعى
تو با خیل جذامىها رفیقى
سحرها نان و خرما روى دوشت
صداى سائلان تو به گوشت
فرزدق را تو شعر تازه دادى
تو بر شعر ترش آوازه دادى
تو كز نسل امیرالمؤمنینى
پیمبر زاده ایران زمینى
تو میقاتى تو مشعر زاده هستى
عزیز من پیمبر زاده هستى
سزد شاهان فتند اینجا به زانو
علىبن الحسین شهربانو
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
-
-
07-16-2010, 01:40 PM Top |
#14
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] زینت عابدان
و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما
خاندان پیغمبر به پیروى از سید و مهتر خود در عبادت پروردگار اهتمامى خاص داشتند.
قرآن به پیغمبر اسلام امر كرد كه پاسى از شب را به نماز بگذراند تا آنكه خدا او را به مقامى محمود برساند و او چنان در كار عبادت اهتمام ورزید كه قرآن به دلداریش آمد.
«ما أنزلنا علیك القرآن لتشقى»
پس از او امامان دین سیرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در میان آنان گذشته و از على بن ابىطالب و على بن الحسین (ع) در كثرت عبادت امتیازى خاص یافته است، چنانكه از لقبهاى او سید العابدین، سید الساجدین و ذوالثفنات است. او بیشتر شبهاى عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانیده. ابن شهرآشوب به اسناد خود از طاوس فقیه آرد:
او را دیدم از شامگاه تا سحر طواف و عبادت كرد. چون اطراف خود را خالى دید به آسمان نگریست و گفت «خدایا ستارههاى آسمانت فرو رفتند و دیدههاى آفریدگانت خفتند. درهاى تو به روى خواهندگان باز است! نزد تو آمدم تا مرا بیامرزى و بر من رحمت كنى! و در عرصات قیامت روى جدم محمد (ص) را به من بنمایانى!» سپس گریست و گفت
«به عزت و جلالت سوگند، با معصیت خود قصد نافرمانى ترا نداشتم و درباره تو در تردید و به كیفر تو جاهل نبودم. و عقوبت تو را نمىخواستم. اما نفس من مرا گمراه كرد و پردهاى كه بر گناه من كشیدى مرا بر آن یارى داد. اكنون چه كسى مرا از عذاب تو مىرهاند؟ و اگر رشته پیوند خود را با من ببرى به رشته چه كسى دست زنم؟ چه فرداى زشتى در پیش دارم كه باید پیش روى تو بایستم!»
«روزى كه به سبكباران می گویند بگذرید و به سنگینباران می گویند فرود آیید، آیا با سبكباران خواهم گذشت؟ یا با سنگینباران فرود خواهم آمد؟ واى بر من هرچه عمرم درازتر مىشود گناهانم بیشتر می گردد و توبه نمی كنم. آیا هنگام آن نرسیده است كه از روزگارم شرم كنم.» سپس گریست و گفت:
أتحرقنى بالنار یا غایة المنى
فأین رجائى ثم أین محبتى
أتیت بأعمال قباح ردیئة
و ما فى الورى خلق جنى كجنایتى
پس گریست و گفت: پاك خدایا ترا نافرمانى مىكنند، چنانكه گویى ترا نمىبینند. و تو بردبارى مىكنى چنانكه گوئى ترا نافرمانى نكردهاند. با بندگانت چنان نكوئى می كنى كه گوئى به آنان نیازمندى و تو اى سید من از آنان بىنیازى.
سپس به مسجد رفت. من نزد او رفتم سرش را بر زانوى خود نهادم و چندان گریستم كه اشكم بر گونههایش روان شد. برخاست و نشست و گفت كیست كه مرا از یاد پروردگار بازمی دارد؟
ـ من طاوس هستم اى فرزند رسول خدا. این جزع و فزع چیست؟ بر ما است كه چنین زارى كنیم لیكن به جاى عبادت، جنایت و نافرمانى پیشه مىسازیم. پدرت حسین بن على است! مادرت فاطمه زهراست! جدت رسول خداست! به من نگریست و گفت:
ـ طاوس! هیهات هیهات. از پدر و مادرم مگو! خدا بهشت را براى فرمانبرداران و نیكوكاران آفریده اگرچه بنده حبشى باشد. و آتش را براى كسى كه او را نافرمانى كند آفریده هرچند سید قریشى باشد.
مگر كلام خدا را نشنیده اى كه
«فإذا نفخ فى الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلو
به خدا فردا جز عمل صالح، چیزى تو را سود ندارد.
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
-
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
موضوعات مشابه
-
توسط منتظرظهور در انجمن مناسبتهای مذهبی
پاسخ ها: 23
آخرين نوشته: 07-07-2011, 01:06 AM
-
توسط منتظرظهور در انجمن مناسبتهای مذهبی
پاسخ ها: 21
آخرين نوشته: 07-06-2011, 11:47 PM
-
توسط منتظرظهور در انجمن مناسبتهای مذهبی
پاسخ ها: 30
آخرين نوشته: 06-04-2011, 07:40 PM
-
توسط منتظرظهور در انجمن مناسبتهای تاریخی
پاسخ ها: 36
آخرين نوشته: 06-02-2011, 08:58 AM
-
توسط منتظرظهور در انجمن مناسبتهای مذهبی
پاسخ ها: 19
آخرين نوشته: 07-05-2010, 10:30 PM
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Bookmarks