بهترین مخلوق
اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1






موضوع: بهترین مخلوق545 روز پیش

  1. Top | #1

    تاریخ عضویت
    Jan 1970
    عنوان کاربر
    میانگین پست در روز
    0.22
    محل سکونت
    ناسوت
    نوشته ها
    3,407
    تشکر از ارسال / دوست داشتن
    تشکر
    2,590
    1,634 بار در1,150 پست تشکر شده
    حالت من : Khoshhal
    نوشته های وبلاگ
    24
    میزان امتیاز
    20

    Gadid بهترین مخلوق



    قفسم را مى‏گذارى در بهشت(1) تا بوى عطر مبهم دور دستى مستم كند؛ تا تنم را به ديواره‏ها بكوبم؛ تا تن كبودم درد بگيرد و درد، نردبانى است كه آن سويش تو ايستاده‏اى براى در آغوش كشيدنم؛ اما من آدم متوسطى هستم و بيش از آن چه بايد، خودم را درگير نمى‏كنم؛ با هيچ چيز. در بهشت هم حسرتم را فقط آه مى‏كشم. تن نمى‏كوبم به ديواره‏ها كه درد، مرا به تو برساند.

    ·قفسم را مى‏گذارى در بهشت تا تاب خوردن برگ‏ها، تا سايه‏هاى بى‏نقص درختان انبوه، ديوانه‏ام كند؛ تا دست از لاى ميله‏ها بيرون كنم؛ تا دستم لاى ميله‏ها زخم شود و زخم، دالانى است كه در پايانش تو ايستاده‏اى براى در آغوش كشيدنم؛ اما من آدم متوسطى هستم و خود را درگير نمى‏كنم؛ با هيچ چيز. در بهشت هم هوسم را فقط نگاه مى‏كنم و دستم را زخمى هيچ آرزويى نمى‏كنم.

    ·با من چه بايد بكنى كه به ميله‏هايم، به فضاى تنگم، به ديواره‏ها، آن چنان مأنوسم كه اگر در بگشايى پر نخواهم زد؟(2) بال‏هايم چيده نيست؛ پايم به چيزى بسته نيست كه نيازى به اين همه نيست. در من خاطره درخت مرده است. آبى، رنگ امسال نيست و واژه آسمان، مرا ياد هيچ چيز نمى‏اندازد. من صحنه را سال‏هاست ترك كرده‏ام.

    ·صحنه آماده بود. گفتى تماشاگران بنشينند. رديف رديف؛ صف به صف؛ تماشاگران نشستند. رقباى من كه پيش از من براى نقش اول، انتخابشان كرده بودى و نتوانسته بودند و نكشيده بودند، نشستند. چشم دوختند به صحنه و من پشت پرده چه حالى داشتم.

    كوه‏ها سر در هم، پچ پچ كنان؛ درياها دامن در دامن، غرّش كنان؛ فرشته‏ها بال دربال و آسمان آن بالا... نخوت از چشم‏هايشان مى‏باريد و هيچ كدام باور نداشتند كه كسى بتواند؛ كه كسى نقش اول باشد. وقتى كه آنها باخته‏اند؛ وقتى كه آنها كنار رفته‏اند.

    گفتى: «وقتش نزديك است؛ آماده باش»! گفتم: «نه تنها من؛ نه فقط آنها كه آن سويند؛ تو حتى خودت هم مى‏دانى كه مى‏افتم؛ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»(3) گفتى: «مى‏دانم آن چه نمى‏دانند؛(4) آماده باش»! يادم هست گريه مى‏كردم. شايد براى اولين بار. گفتى: «پرده بالا رفته است» و من هنوز گريه مى‏كردم.

    كوه گفت: «اين كوچك»؟ آسمان گفت: «اين فرودست»؟ فرشته‏ها گفتند: «خون مى‏ريزد»!(5) و تو حتى خودت گفتى: «اين ستمكار نادان»!(6) و رقباى من همه خنديدند.

    من ايستاده بودم آن وسط. روبه‏روى همه ذراتى كه براى من آفريده شده بودند و كنجكاوانه سرك مى‏كشيدند تا بدانند چرا برترم. ايستاده بودم آن وسط و خيلى ترسيده بودم. خودم حتى نمى‏دانستم ظالم و خونريزم؛ فراموشكار و عجول يا آن چيز ديگرى كه فقط او مى‏داند. ايستاده بودم تا روح دميده در من را تماشا كنند و شرم، روى پيشانى‏ام عرق مى‏كرد. شرم نقشى كه مى‏دانستم توانش در من نيست؛ نمايشى كه مى‏دانستم كار من نيست. لم نجد له عزماً در من تكرار مى‏شد. هزاران بار! و نمى‏فهميدم چرا با من چنين مى‏كند اگر دوستم مى‏دارد. تماشاى حقارت من و فرو افتادنم آيا لذتى دارد؟ و نيشخندهاى تمسخر بود كه از لب‏هاى ذرات مى‏باريد. حتى فكر كردم اين يك بازى است.(7) فكر كردم من مهره بازى شده‏ام، براى اين كه بخندند؛ براى اين كه... و نبود و صدايت آمد كه گفت: «بار را بگذاريد».(8)

    ناگهان شانه‏هاى خردم سنگين شد. نفس در سينه هستى حبس بود. لب‏ها روى نيشخند، همان طور خشك شده بودند و من آن زير، آن پايين، رنجى سترگ را عرق مى‏ريختم. زانوانم آماده تاشدن بودند و فرو افتادن. گفتى: «حالا بيا»! نمايش، آغاز شده بود و نقش من - نقش اول - همين چند گام بود كه بايد بر مى‏داشتم. حتى ايستادن با آن فشار روى گرده‏ها ناممكن مى‏نمود؛ چه برسد به پيش رفتن.

    تو گفتى: «بيا» و عجيب بود كه گفتم: «لبيك»! راه افتادم كه بيايم و همان لحظه زانوانم شكست و خاك را لمس كرد و خاك را لمس كردم. ذرات، خيره خيره مرا مى‏پاييدند. نفس در سينه هستى حبس بود. افتاده بودم آيا؟ تمام بود؟ رد شده بودم يا هنوز نمايش دنباله داشت؟ زانوانم را آهسته از خاك جدا كردم. دوباره برخاستم و بار هنوز آن جا بود؛ روى شانه‏هاى ترد من! عجيب بود؛ تا ايستادم، نيشخندها محو شد؛ نفس‏ها آزاد شد و ذرات فرياد زدند: «تبارك الله احسن الخالقين»!(9) فريادشان از صداى شكستن استخوان طاقت من زير ثقل بار بيشتر بود.

    من گيج بودم. كجاى اين منظره رقت‏آور، اين همه با شكوه بود كه بر چشم‏ها و لب‏ها، حيرت و تحسين نشسته بود؟ عجيب بود كه تو دوباره گفتى: «بيا»! عجيب بود كه دوباره گفتم: «لبيك»! و باز مثل مورچه‏اى زير سنگينى نانى بزرگ‏تر از دهان خودش، افتادم و برخاستم؛ باز همهمه شد؛ باز گفتند: «تبارك الله»! من لاى همهمه‏ها، صدايت را شنيدم كه به همه‏شان گفتى: «اين بود آنچه مى‏دانستم.» و گيج‏تر شدم. افتادنم را مى‏دانستى يا برخاستنم را؟ نقش اول نمايشت همين بود؟ همين كه با اين كه مى‏دانم كه مى‏شكنم، بار را بر مى‏دارم؟ همين كه مى‏افتم و باز برمى‏خيزم؟ همين كه با تن نحيفى كه هيچ تناسبى با كوه ندارد، مى‏گويم لبيك؟ همين شكوه رنج سترگ من؟

    ·تماشاچيان هنوز نشسته‏اند؛ درست همان جا؛ ولى من صحنه را سال‏هاست ترك كرده‏ام؛ گريخته‏ام. آخرين بارى كه افتادم روى خاك، ديگر برنخاستم. تو مدام صدايم مى‏كنى كه بيايم جلو؛ كه اين صحنه را تمام كنم؛ ولى من...

    ·رمضان كه مى‏شود، صدايت را بلند مى‏كنى؛ بلند و بلندتر. من بيشتر و بيشتر پشت پرده پنهان مى‏شوم. تو هر رمضان، قفسم را مى‏گذارى در بهشت تا هوس كنم؛ ولى من... چرا رهايم نمى‏كنى؟ مى‏خواهم بچرم...

    ·من هيچ مولاى كريمى را بربنده زشتكارش صبورتر از تو بر خودم نديده‏ام! (10)


    پى‏نوشت:
    1. خطبه پيامبر پيش از ماه رمضان: اى مردم! همانا درهاى بهشت در اين ماه باز است.
    2. مفاتيح الجنان، مناجات التائبين: فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِهِ.
    3. طه (20)، آيه 115: وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً.
    4. بقره (2)، آيه 30: إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ.
    5. بقره (2)، آيه 30: قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ.
    6. احزاب (33)، آيه 72: انّه كان ظلوماً جهولا.
    7. مؤمنون(23)، آيه 115: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً.
    8. احزاب (33)، آيه 72: حَمَلَهَا الْإِنْسانُ.
    9. مؤمنون (23)، آيه 14: فتبارك الله احسن الخالقين.
    10. مفاتيح الجنان، دعاى افتتاح: فَلَمْ أَرَ مَوْلًى [مُؤَمَّلا] كَرِيما أَصْبَرَ عَلَى عَبْدٍ لَئِيمٍ مِنْكَ.



    فاطمه شهیدی
    اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره


    ---------------------------------------------

    يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!

    ---------------------------------------------



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 05-21-2010, 06:37 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Some Translations By VBIran
Persian Language
Powered by vBulletin Version 4.1.10
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.6.0


Forum Modifications By Marco Mamdouh
http://www.twitter.com/ayehayezendegi