آخرت غيرمسلمان
پرسش. آيا يهودىها و مسيحىهاى فعلى همه جهنمى هستند؟ حتى اگر مانند اديسون مخترع باشند و يا آدمهاى خوبى باشند؟ تكليف اهل تسنن چيست؟
بعضىها خيلى صريح میگويند همه افراد فوق جهنمى هستند و حال آنكه اين حرف معقول نيست؛ زيرا نمىشود همه را با يك چوب راند. واقعيت اين است كه براساس آيات قرآن مانند آيه فوق و آيه )... وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً((5)؛ »... و ما تا پيامبرى برنيانگيزيم، به عذاب نمىپردازيم«.
امكان ندارد خداوند متعال مردمى را بدون حجت و فرستادن پيامبر، عذاب كند. البته اين رسول يا باطنى مانند عقل و فطرت است و يا خارجى مانند پيامبران الهى است.
در برابر پيامبران الهى و اتمام حجت خداوند؛ مردمان به چند گروه تقسيم مىشوند:
شكى نيست كه پيغمبر اكرم)ص( يك دين و آيين بيشتر نياورد و يكى از اين مذاهب مطابق دستورات پيامبر است. پيغمبر يك جور وضو و نماز و احكام تشريع نمود.
حال آيا همه اين گروههاى غيرشيعه دوازده امامى، جهنمى هستند؟ پاسخ اين است كه انسانها از اين لحاظ به سه دسته تقسيم مىشوند:
چنين افرادى زمان پيغمبر)ص( هم بودند. پيغمبر)ص( وقتى آيات قرآن را مىخواند گروهى مىشنيدند و مسخره مىكردند، )همان عالم عامد( بعضى پنبه در گوش خود مىگذاشتند و گوش نمىكردند. اينها را جاهل مقصر مىگويند.
حال در بحث ما، غيرشيعهها از جمله سنى و مسيحى و يهودى... اگر نسبت به حق، جاهل مقصر باشند، حقشان است كه به جهنم بروند.
بنابراين نمىتوان همه را با يك چشم نگاه كرد، وقتى دعا مىكنيد براى همه مسلمانان دعا كنيد، براى همه انسانها دعا كنيد. بعضىها وقتى مىشنوند مثلاً در آمريكا سيل آمده مىگويند الهى شكر، در حالى كه آنها هم بشرند، جان دارند، بنده خدا هستند و چه بسا در دين، جاهل قاصر باشند.
و نكته پايانى اينكه يهودى و مسيحى در صورت غيرحربى بودن احترام دارند، ولى كافر حربى مثل اسرائيلىها هيچ احترامى ندارد.
2. فرقههاى غيرشيعه دوازده امامى مانند »زيديه« كه پس از پيامبر)ص( به چهار امام اعتقاد دارند و »اسماعيليه« كه به شش امام معتقد مىباشند و از اعتقاد نسبت به ديگر امامان)ع( محروم هستند. 3. اهل تسنن كه به امامان دوازدهگانه به عنوان جانشينان پيامبر)ص( معتقدند نيستند. 4. پيروان اديان ديگر مانند يهوديان و مسيحيان كه به پيامبر اسلام و قرآن معتقد نيستند. 1. عالم عامد: مثل عالمى كه آگاه است و مىداند كه دين مسيح تحريف شده و در انجيل به دين اسلام بشارت داده شده است. همه را مىداند اما بروز نمىدهد، حال به هر دليلى مثل اينكه، رياستش به خطر مىافتد، هواى نفسش نمىگذارد و يا از امور واهى مىترسد و... . به هر حال چنين شخصى از روى عمد و لجاجت، حق را زير پا مىگذارد. روشن است چنين شخصى سزاوار جهنم است و اين مطلب كاملاً عقلى است. 2. جاهل مقصر: يعنى كسى كه نمىداند و نمىخواهد بداند !! مثلاً شخصى واقعاً نمىداند مسيحى يا شيعه يا سنى كدامشان حق هستند؟ چون كتاب نخوانده و تحقيق نكرده. البته بىسواد نيست. چه بسا دكتر هم هست اما تا بحث دين پيش مىآيد نمىخواهد گوش دهد. نمىخواهد جهلش نسبت به دين از بين برود. اساساً نمىخواهد ادله و مستندات را بشنود. او نسبت به دين جاهل است، حق و باطل دين را نمىداند اما در ندانستن خويش مقصر است؛ زيرا مىتواند با پرسش، مطالعه كردن، راديو و تلويزيون گوش دادن و از همه مهمتر فكر كردن به نتيجه برسد، اما نمىخواهد(6). 1. گروهى كه به پيامبر اسلام و تمامى امامان دوازدهگانه و حقانيت تمامى پيامبران گذشته اعتقاد دارند. اينان همان فرقه ناجيه مسلمان اثنىعشريه هستند. 3. جاهل قاصر: كسانى مانند پيرمردها و پير زنهاى روستايى كه 70 سال است شهر نرفته - سواد هم ندارند - به راديو و تلويزيون هم دسترسى ندارد، اگر اين پير زن جهنم برود عقل مىگويد: ظلم است. چرا كه او عنادى نكرده است بلكه برعكس به خاطر سادگى و صفاى باطنش مىتواند مورد تفضل الهى قرار گيرد و چه بسا )به جهت اعمال خوبش( كه مطابق فطرت انجام داده است بهشتى شود. بسيارى از مسيحىها و يهودىها و اهل تسنن اينطورند.
آخرت مخترعان
شايد سوال شود در آخرت نسبت به مخترعان و دانشمندانى مانند اديسون چگونه برخورد مىشود؟
از نظر عقلى: اگر كسى براى غيرخدا كار كند، مزدش را بايد از غير خدا بگيرد و اگر براى خدا كار كند مزدش را بايد خدا بدهد.
اديسون هم اگر نيت خدايى داشته خدا به او مزد مىدهد و اگر نيتش خودنمايى بوده، در اين صورت خودش را نشان داده و مزدش را گرفته و اگر غرض او خدمت به خلق بوده خدمتش را كرده و مزدش را هم از تحسين مردم گرفته است، پس اگر عملش رنگ خدايى داشته، خدا هم به خاطر آن به او مزد مىدهد.
از روايات نيز استفاده مىشود آنها كه مسلمان نيستند و خدمتى مىكنند خداوند در عذاب و حساب و كتاب روز قيامت شان تخفيف مىدهد(7) و اين تخفيف نيز از باب لطف الهى است وگرنه طلبى در كار نيست. حتى ممكن است كسانى كه بطور عمدى و دانسته حق را انكار مىكنند ولى در عين حال در نامه عملشان خدمت به خلق داشتهاند، مورد تخفيف واقع شوند؛ زيرا جهنم نيز مراتب مختلف دارد و اين كم و زيادها در رحمت الهى لحاظ مىشود.
بنا بر آنچه گفته شد: مردم به سه دسته تقسيم مىشوند:
مراد از »مستضعف« نيز در اينجا فقر اقتصادى نيست؛ بلكه در ضعف قرار گرفتن از جهت دسترسى به منبع هدايت است. خداوند درباره اينان مىفرمايد: )لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً((8). علت معذور بودن، چاره نداشتن است كه شامل جاهل غافل غيرمعاند هم مىشود.
به عقيده علامه طباطبايى)ره( »مستضعف«، فردى است كه ذهنش به مطلب حق منتقل نشده و فكرش به حق راه نيافته است؛ يعنى، شخصى كه به حق رهبرى نشده و در عين حال از كسانى است كه با حق عناد ندارد؛ بلكه طورى است كه اگر حق برايش واضح گردد، از آن پيروى خواهد كرد. چنين كسى جزء افراد مستضعف خواهد بود.
1. مؤمنان حقپذير؛ افرادىاند كه به خداوند ايمان آورده و جايگاهشان بهشت است. البته اين گروه داراى »درجات« هستند كه از آنها به »سابقون« و »اصحاب يمين« ياد مىشود. 2. كافران حقستيز؛ كسانىاند كه حق را شناختهاند ولى به علت حقستيزى و لجاجت از آن روى برتافتهاند. اين گروه مقصرند و جايگاهشان به طور حتم جهنم است؛ اين گروه نيز داراى »دركات« هستند و بر اساس شدت ستيزهجويى در طبقات جهنم قرار مىگيرند. 3. مستضعفان عذرپذير؛ كسانى كه معذورند يعنى، اگر نتوانستهاند به دين حق بپيوندند و بدان عمل كنند، به علت تقصير يا كوتاهى آنان نبوده است؛ بلكه به دليل سلسله عواملى است كه از اختيار آنها خارج بوده است. همين عوامل موجب جهل يا غفلت يا عمل نكردن آنان به دستورات دين اسلام شده است. مرجع كار چنين كسانى خداوند خواهد بود. خداوند خودش به نحوى كه حكمت و رحمتش ايجاب كند با آنان رفتار خواهد كرد.
...................( Anotates ).................
1) بقره (2)، آيه 30.
2) ر.ك: تفسير الميزان، ج 1، ص 119، طبع عربى. 3) ر.ك: تفسير نمونه، ج 1، ص 179. 4) انفال (8)، آيه 42. 5) اسراء (17)، آيه 15. 6) قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ«؛ »بگو: آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پندپذيرند«، )زمر (39)، آيه 9). 7) وَ قالَ الَّذينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذابِ (49). 8) نساء (4)، آيه 98.
Bookmarks