اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
-
04-07-2010, 03:19 AM Top |
#1
۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩ الم. ذلك الحسين ۩۞۩ ╬♥╬ ۩۞۩
الم . ذلك الحسين
خدايا،دوستت دارم
مهربانم،تك تك حروفي را كه مينويسم، التماسي است از تمام وجودم به حضرت شما تا اجازه دهي حرف بعدي را آن گونه كه خود ميپسندي بنگارم.
1
سگها پيكرش را با سختدلي به دهان ميگزند...سگاني گزنده كه پيشتر آنها را نديده بود...وحشيسرشت و آلوده به تمام پلشتيها ...از نيشترشان خونابه فرو مي چكد.. .
تلاش ميكند آنها را دور نمايد، ولي بيثمر است..سگان تندخو هر لحظه بر درنده خويي و ستم و بيرحميخويش ميافزايند.
از همه بيرحمتر همان سگ رنگارنگ است..همو كه گردنش را ميخواهد ..ميرود تا با وحشيگري بر گردن سفيدناك او به يكباره پنجه افكند..گردني سيمگون به سپيدي ظرفي نقرهفام.
آه..آه..آه..آب..آب..جگرم از عطش شرحه شرحه شد.
از خواب برخاست..بلوروارههاي عرقي را كه در نور ماه ميدرخشيد، از پيشاني سترد.
دو سيماي نوراني نگاه در روي هم شستند..مهتاب و سيماي او.
حسين به كرانهاي دور به ستارگان مينگريست..و ميانديشيد.
برقي كه از آن دورها ميآيد، هر لحظه درخشش افزون ميگردد..نور ميافشاند..
و در تكاپو است تا رازهاي نهان را بر ملا سازد..
فرزندزاده از بستر خود بر ميخيزد..وضويش را به اتمام ميرساند..
خنكاي آب دجله در روحش ميتراود..يك سوم شب گذشته است..
به جز زوزه سگها در دورادور چيز ديگري نيست تا سكوت شب را بشكند.
كشكولهاي لبريز از غذا، و كيسههاي آكنده از هميانهاي زر و سيم را برداشت و شروع كرد كوچههاي مدينه را بكاود. از پيچاپيچ چند كوچه گذشت..بر آستان خانهاي كه در آستانه فرو ريختن است، ايستاد..نقاب خود به چهره فروكشيد.
اكنون چون شبحي از اشباح شب يا يكي از اسرار تاريكي به نظر ميآمد..مقداري روغن واندكي آرد گذارد و..از دهليز كوچك همياني پر از پول درون خانه افكند.. .
سپس در زد و خود پيش از آن كه در گشوده شود، به سرعت گامهايش افزود و كوچههاي تيره او را در آغوش خود پنهان كردند.
از دريچه خانهاي بزرگ، روشنايي به بيرون ميتراويد..و خندهاي مستانه و..به دنبالش خندههاي ديگر..خدايا به تو پناه ميبرم، و به سمت راست خراميد. نزديك قصر ستمران مدينه، وليد بن عتبه بن ابيسفيان.
چشمانداز آن كاخِ شاهي بسيار بلند مينمود و..خانههاي گلي كه آن را از هر طرف در برداشت، از ظلميسنگين و كمرشكن در توزيع ناعادلانه ثروتها حكايت مي كرد..فقر در آغوش ثروت..نيازمندي و رنج در كنار فراخدستي و شادخواري.
..............
-
-
04-07-2010, 03:30 AM Top |
#8
و من از مدينه ميروم، نه از سر عشرتپيشگي و نه فساد و ستمگري،
بلكه براي پالودن غبار تباهي از سيمايامت جدم.
ميخواهمامر به معروف و نهي از منكر كنم،
و سنت نيايم رسول خدا و پدرم علي بن ابيطالب را جاري سازم.
پس هر آن كه مرا به قبول حق بپذيرد،
الله تعالي را كه سزاوارتر است،
به حق پذرفتكار شده و هر كه اين را به خودم بازگرداند،
بردباري در پيش گيرم
تا الله تعالي بين من و آن مردمان به حق داوري نمايد
كه حضرتش بهترين دادگران است..
چشمه قيام جوشيد و پيام اولش بيرون تراويد..
سلاحش صبر است و پايداري و مرگ.
مرگ سلاح است..بلكه زندگاني است..
آب زندگاني..اما چگونه ؟
- آري..هر رادسيرتي كه با فراخدستي مرگ را در آغوش كشد،
به راستي زندگي خواهد كرد و جاودانه خواهد زيست..
پدرم اين را به مناموخت، هنگام كه در صفين بر كنارة فرات بانگ زد:
«الموت في حياتك مقهورين و الحيات في موتكم قاهرين».
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاء مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَن يَهْدِيَنِي سَوَاء السَّبِيلِ [قصص : 22].
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدًى لِّلْعَالَمِينَ [آل عمران : 96].
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] [هود : 41].
[Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...] وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَن فِي الْقُبُورِ [حج : 7].
-
-
04-07-2010, 03:34 AM Top |
#9
4
و قصر «الإماره» بر سينه كوفه خفته است.
.كركسي هراسانگيز بر شكارش زانو زده..
زاغي افسانهاي، شومگنانه غريو بر ميكشد..
سرها در دل آسمان گردن ميكشند و دستها به خاك در ميآيند..
گرگهاي گرسنه دورادور زوزه سر ميدهند..
و سگهاي شكاري نيز..
شبيسياهناك و رازآلود..
و آن مرد بينسب با نشاني كه در پيشاني دارد..
هم او كه وي را زياد بن أبيه «زياد پور پدرش»، ميخوانند..
فرزند آن شب مست..در تلواسه و تپاتاپ..
بر دلش، آشوب سر ميكوبد..
شيطاني پليد ميانديشد و به آزمودگي تدبير ميسازد..
كه پندار قتل چگونه خواهد بود..
به چنگ عقاب ميگلاويزد..
به سربازاني كه از شام ميآيند تكيه ميدهد و نيش دندان مينمايد..
و قبايل را به اطاعت واميدارد، و گردنها را به كرنش ميخماند..
و سرها از پس يكديگر فرو ميغلتند....
................
-
-
04-07-2010, 03:36 AM Top |
#10
- شباهنگاميكه مردمان در خواب سكرآلود خويشند؟!
چشمان قرمز مدينه را ميپايد..و مسلم در خانه «طوعه» است..
مردي كه راهها بر او پايان يافته
و زميني بدين وسعت بر او تنگ گشته،
و جز شمشيري كه به دست دارد، دگر او را پناهي نيست.
و طوعه..آن پيرزال..
به شيري زخمي از شيران محمد ميانديشد..
قبضه شمشير را به دست ميفشارد؛
روشني پگاه بر ميدمد
و آغاز يك فرجام نزديك ميشود.
- آنها بسيارند..صد يا بيشتر.
-اي خادمة خدا،اندوه به دل راه مده.
زنهار كه هنگامه ديدار رخ نموده است.
عمويمامير المؤمنين را به خواب ديدم كه مرا ميفرمود:
تو فردا با من خواهي بود...
گرگها خانة طوعه را به ميان گرفتند،
و شمشير علوي چون آذرخشي آسماني فرو ريخت.
.و رعدي خوفناك در فضا پيچيد...
.....................
-
-
04-07-2010, 03:37 AM Top |
#11
مسلم بود:
قسم خوردهام كه كشته نشوم، مگر اين كه آزاد باشم
و اگر چه مرگ را چيزي پست ديدم
مردي غريب از وراي شنهاي جزيره ميآيد،
يكه و تنها در شهري كه به بيوفايي شهره گشت.
نبرد ميكند..
و مرداني كه ديروز با لبخند از نيش مسموم خويش نقاب بر ميكشيدند..
نيشهايي كه از آن خونابه فرو ميچكد.
و پور «أشعث» با صدايي بلند نعره زد:
- آن مردان ..آن مردان.
و قصر «الاماره» ناباورانه:
-واي بر تو، او كه مردي تنها بيش نيست!
- آيا پنداشتهاي كه ميخواهي مرا نزد يكي از بقالهاي كوفه بفرستي!..
او شمشيري از شمشيرهاي محمد است!
و شمشيرها از شكستن شمشير او وامانده..
و آن مرد همچنان نبرد ميكند..
با صلابتي اسطورهاي..
زخمهاي جاري..
عطش..و بيهوشي..
ديدنيها در برابر چشمانش تار شد..
و ضربهها پياپي..
ضربههاي بيوفايي..
دشنههاي زهرآگين در بدنش فروخفت..
و كوه فرو ريخت..
و آن عزم پولادين از همياري آن پيكر به عجز نشست..
و قبضه شمشير وارهيد..
و هنگام كه شمشيرش برگرفتند به پهناي صورت گريست..
گرگها در شگفت شدند..
ولي راز آن گريه را درنيافتند...
..................
-
-
12-07-2010, 12:09 AM Top |
#12 اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Bookmarks