اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
-
04-13-2010, 01:14 AM Top |
#1
....... امام حسين(عليه السلام) در سخنان ياران ......
قلم در بيان عظمت احياگر بزرگ اسلام ناب محمدي(صلي الله عليه و آله) مفسّر عظيم الشأن ولايتو امامت، رهبر فرزانه، سرور آزادگان گيتي، اسوة بينظير فداكاري، شهيد آگاه، چراغفروزان هدايت، كشتي نجات امت، حضرت سيّد الشهدا امام حسين(عليه السلام)، عاجز و ناتواناست.آري چه ميتوان نوشت در عظمت شخصيتي كه همة عالمان متعهد و صاحب نظرانمنصف از عمق جان بر اين باورند كه حسين حقيقتي است بزرگ كه تمام مردم گيتي دربرابر عظمت روح و علوّ همّت او سر تسليم فرود آورده و خضوع كردهاند.
كدامين عبارت را در وصف آن جان جانان بكارگيريم كه گوياتر از «مصباح الهدي»،«سفينة النجاة» و «سيدي شباب أهل الجنة» باشد كه جد بزرگوارش، منجي بشريت وسرور كائنات با آن عبارات او را ستوده است.و كدامين كلمات و جملات ميتوانند حق او را ادا كنند در حالي كه خدايش در قرآنكريم در آيه مباهله او را «فرزند پيامبر» و در آيه تطهير «جزء پاكترين پاكان» و در سورةفجر «نفس مطمئنه»اش خوانده است.آري، از تصور عظمت حضرت ثار الله عاجزيم و قلم قاصرمان از اداي حق عظيمحضرت حسين بن علي8 ناتوان است.ولي افرادي وجود دارند كه از هر جهت به آن حضرت نزديكتر بودهاند و حتي آنچنان مجذوب شخصيت او شدهاند كه در فداكردن جان خود در راه او سر از پانميشناختند و در رفتن به سوي ميدان مبارزه و شهادت بر يكديگر سبقت ميگرفتند وشهادت در ركاب او را نهايت آمال و آرزوي خود ميدانستند.
ظهر روز عاشورا وقتي امام حسين(عليه السلام) از نماز فارغ شد در سخنان كوتاهي ياران خود رابه بهشت بشارت داد و فرمود: «اين پيامبر خداست و اينان شهدايي كه در راه خدا كشتهشدهاند، منتظر قدوم شمايند، و شما را به بهشت بشارت ميدهند...»
اصحاب به امام عرض كردند: جانهاي ما فداي تو باد و خونهاي ما نگاهدارندة خونتو، به خدا سوگند مادامي كه از ما كسي زنده باشد، هيچ گزندي به تو و حرم تو نميرسد.
ابن عماره از پدرش نقل ميكند كه: از حضرت صادق(عليه السلام) سؤال كردم و گفتم: ازاصحاب امام حسين(عليه السلام) و ايثار و فداكاري آنان مرا آگاه كن. آن حضرت فرمود: «پرده وحجاب از برابر آنان برداشته شد و منازل خويش را در بهشت مشاهده كردند، بطوري كه برشهادت و كشته شدن شتاب ميكردند تا با حور معانقه نموده و به سوي جايگاه خود دربهشت بروند».
شاعر عرب چه زيبا در وصف آنان سروده است كه:
جادوا بأنفسهم في حبّ سيّدهموالجود بالنفس أقصي غاية الجود
السابقون الي المكارم والعُليوالحائزون غداً حِياض الكوثر
لولا صَوارمُهم ووقعُ نِبالِهملم تسمع الا´ذان صوت مكبّر
آنان امام حسين(عليه السلام) را فراتر از سخن و بيان دانسته و پيش از ا´نكه با زبان در وصف ا´نوجود مبارك سخني بگويند، با عمل خود به وصف او پرداخته و اورا شايسته ا´ن دانستهاندكه جان خود را در راه او فدا سازند. و با اين كار خود حتي دشمنان را به تعجب واداشتهاند؛ابن ابي الحديد معتزلي گويد: به يكي از كساني كه در سپاه كوفه حضور داشت، گفتهشد: واي بر تو! چرا فرزند پيغمبر را كشتي؟! آن مرد گفت: دهانت خرد باد! تو اگر ميديدي آنچه كه ما در كربلا ديديم، تو همهمين كار را ميكردي! آنها دست به قبضة شمشير ميبردند و مانند شيران غرنده به ماحمله ميكردند و خود را در دهان مرگ ميانداختند! امان قبول نميكردند، رغبتي به مالو منال دنيا نداشتند! هيچ چيزي نميتوانست در ميان ايشان و مرگ فاصله بيندازد. اگر باآنها نميجنگيديم، همه ما را از دم شمشير ميگذرانيدند، چگونه ميتوانستيم از جنگكردن با آنها خودداري كنيم؟! هر چند او احمقانه گناه نابخشنودني خود را توجيه ميكند ولي در واقع اعترافي است بهشجاعت و بزرگواري و پايداري ياران امام(عليه السلام). ولي متأسفانه تاريخ نتوانسته است سخنان اين راد مردان را در حق امام و مقتدايخود به طور كامل به ثبت برساند و حتي برخي از آنان تنها نامشان در ليست شهداي كربلاباقي مانده است و اثري از ابراز احساسات آنان نيست، ولي همان تعداد اندك كهنظراتشان به بهانههاي مختلف پيرامون حسين بن علي(عليه السلام) بيان شده است، ميتواندگوياي جلوههائي از شخصيت آن حضرت باشد و ما در اين مقاله برا´ن هستيم كهشخصيت با عظمت ا´ن حضرت را از ديدگاه نزديكترين يارانش مورد بررسي قرار دهيم، واميدواريم نزد مولي و مقتدايمان حسين(عليه السلام) مقبول واقع گردد.
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:15 AM Top |
#8
4 - زهير بن قين
توفيق ياري
او كه ابتدا از طرفداران عثمان بود، در سال قيام امام حسين(عليه السلام) در حال بازگشت از حجبود وهنگام فرود آمدن در منازل سعي ميكرد در منزلي فرود آيد كه با حسين(عليه السلام) هممنزل نباشد ولي در منزل «زَرْود» حسين(عليه السلام) به وسيلة فرستاده خود او را به سوي سعادتابدي فراخواند، او با كمك همسرش براي ياري حسين(عليه السلام) توفيق يافت و توفيق خود رااين چنين بيان ميكند:«من تصميم گرفتهام كه در مصاحبت حسين(عليه السلام) باشم و جانم را فداي او كنم و باروحم محافظ او باشم»
خوشحالي درك محضر حسين(عليه السلام)
زهير بعد از وداع با همسرش اين توفيق خود را در ضمن يك پيشگويي بيان ميكند وميگويد:
«ما در بلنجر جنگ ميكرديم و خداوند ما را پيروز كرد، سلمان باهلي (و در روايتيسلمان فارسي)، گفت: ايام اين فتح و پيروزي و گرفتن غنائم خوشحال و مسروريد؟گفتيم: آري! گفت: زماني كه محضر سيّد شباب آل محمد(ص) را درك كرديد به جنگنمودن در كنار او و ياري نمودن او و غنائمي كه در اين مسير نصيب شما خواهد شد، بيشترشاد باشيد!...».
زندگي جاويد يا جنگ در ركاب حسين(عليه السلام)
بعد از آنكه امام حسين(عليه السلام) در منزل «ذوحُسَم» خطبة معروف «فاءني لا أري الموت الاسعادة ولا الحياة مع الظالمين الاّ برماً» را بيان فرمود، زهير بپاخاست و روي به ياران كرد وگفت: شما سخن ميگوييد يا من بگويم؟ گفتند: تو سخن آغاز كن و او پس از حمد و ثنايالهي به ابراز احساسات پرداخت و گفت:«يابن رسول الله! ما فراز و بلندي كه در گفتار شما بود، شنيديم؛ اي پسر رسول خدا! بهخدا سوگند كه اگر ما ميتوانستيم براي هميشه در اين دنيا زندگي كنيم و تمام دنيا وامكانات آن را در اختيار داشتيم، باز هم شمشير زدن در ركاب تو را انتخاب ميكرديم».
امام(عليه السلام) در حق او دعا كرد و او را پاسخي نيكو داد.
رعايت حق خدا و پيامبر
و بار ديگر در روز تاسوعا هنگامي كه زهير به همراه حبيب بن مظاهر به نصيحتلشكريان عمر سعد ميپردازد عزرة بن قيس به او ميگويد: اي زهير! تو از شيعيان اينخاندان نبوده بلكه عثماني هستي، ولي زهير در پاسخ او كلماتي بر زبان جاري كرد كهنشان از اطلاع او از مقام حسين(عليه السلام) نزد رسول خدا است:او گفت:«آيا در اينجا بودنم به تو نميگويد كه من پيرو اين خاندانم؟! بخدا سوگند كه نامهايبراي او ننوشتم و قاصدي را نزد او نفرستادم و وعدة ياري هم به او ندادم، بلكه او را در بينراه ديدار نمودم و هنگامي كه او را ديدم، رسول خدا و منزلت امام حسين(عليه السلام) نزد او را به يادآوردم، و چون دانستم كه دشمن بر او رحم نخواهد كرد، تصميم به ياري او گرفتم تا جانخود را فداي او كنم، باشد كه حقوق خدا و پيامبر او را كه شما ناديده گرفتهايد، حفظ كردهباشم».
شفاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
در شب عاشورا نيز بعد از خطبة امام حسينعلیه السلام يكي از آن ياران كه وفاداري خود رانسبت به حسين(عليه السلام) بيان داشت زهير بن قين بود كه گفت:«بخدا سوگند دوست دارم كشته شوم، باز زنده گردم، و سپس كشته شوم، تا هزار مرتبه،تا خدا تو را و اهل بيت تو را از كشته شدن در امان دارد!».و نيز هنگامي كه زهير در روز عاشورا بار ديگر لشكر دشمن را نصيحت ميكند ارزششهادت در ركاب حسين(عليه السلام) را اين چنين بيان ميكند؛«بخدا سوگند در نظر من شهادت با حسين بهتر از زندگي جاودانه با شماست...به خدا سوگند شفاعت رسول خدا هرگز به گروهي كه خون فرزندان و اهل بيت او رابريزند و ياران او را بكشند، نخواهد رسيد».
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:16 AM Top |
#9
5 - مسلم بن عوسجه
او مسلم بن عوسجة بن سعد بن ثعلبه بن دودان بن أسد بن خزيمة است كه مرديشريف، رازدار، عابد، شب زنده دار و از ياران حسين بن علي(عليه السلام)است.
اگر هفتاد بار كشته شوم
او در شب عاشورا پس از خطبه امام حسين(عليه السلام) برخاست و گفت:«بهانة ما در پيشگاه خدا براي تنها گذاردن تو چيست؟ به خدا سوگند اين نيزه را درسينة آنها فرو برم و تا دسته اين شمشير در دست من است بر آنها حمله ميكنم، و اگرسلاحي نداشته باشم كه با آن بجنگم، سنگ برداشته و به طرف آنها پرتاب ميكنم، بهخدا سوگند كه ما تو را رها نميكنيم تا خدا بداند كه حرمت پيامبر را در غيبت او در بارة تومحفوظ داشتيم، به خدا قسم اگر بدانم كه كشته ميشوم و بعد زنده ميشوم و سپس مراميسوزانند و ديگر بار زنده ميگردم و سپس در زيرپاي ستوران بدنم درهم كوبيدهميشود و تا هفتاد بار اين كار را در حق من روا بدارند، هرگز از تو جدا نگردم تا در خدمتتو به استقبال مرگ بشتابم، و چرا چنين نكنم كه كشته شدن يك بار است و پس از آنكرامتي است كه پاياني ندارد».
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:16 AM Top |
#10
6 - محمد بن بشير
از تو جدا نميشوم
محمد بن بشير نيز از ياران حسين(عليه السلام) است كه در شب عاشورا به او خبر دادند كهفرزندت در حدود شهر ري اسير شده است. او در پاسخ گفت:«ثواب مصيبت او و خود را از خداي متعال آرزو ميكنم و دوست ندارم كه فرزندم اسيرباشد و من بعد از او زنده بمانم».امام حسين(عليه السلام) چون سخن او را شنيد، فرمود: خدا تو را بيامرزد، من بيعت خود را از توبرداشتم، برو و در رهايي فرزندت از اسارت بكوش.محمد بن بشير گفت:«در حالي كه زنده هستم طعمة درندگان شوم اگر چنين كنم و از تو جدا شوم؛امام(عليه السلام) فرمود: پس اين لباسها را به فرزندت كه همراه توست بده تا در نجات برادرشبه مصرف برساند.»نوشتهاند كه: امام پنج جامه به او داد كه هزار دينار ارزش داشت.
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:16 AM Top |
#11
7 - عبد الله بن عمير
او پدر وهب و مردي شجاع و شريف بوده و در كوفه نزديك «بئر الجعد» همدان،سرايي داشت، همسر او ام وهب نيز از شهداي زن در كربلاست.جهاد با اهل شركعبدالله بن عمير روزي در نخيله سپاه كوفه را ديد كه عازم جنگ با امام حسين(عليه السلام)هستند گفت:«به خدا سوگند من مشتاق جهاد با اهل شرك هستم و اميدوارم جنگ با اين جماعتكه با پسر دختر پيامبرشان ميجنگند كمتر از جهاد با مشركين از نظر ثواب نباشد».او پس از مشورت با همسرش و جلب موافقت او شبانه حركت كرد و به خدمت امامرسيد و در روز عاشورا ابتدا او و سپس همسرش به شهادت رسيدند.
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:17 AM Top |
#12
8 - سيف بن حرث بن سريع بن جابر همداني جابري
9 - مالك بن عبدالله بن سريع بن جابر همداني جابري
گريه برتنهائي حسين(عليه السلام)
ا´ن دو پسر عمو و برادر مادري بودند و به همراه غلامشان شبيب در روز عاشوراهنگامي كه حسينعلیه السلام را در آن حال مشاهده كردند، گريه كنان به خدمت امام آمده و بهاردوي او ملحق شدند، امامعلیه السلام به آنها فرمود: «اي فرزندان برادرم! چرا ميگرييد؟! به خداسوگند بعد از گذشت ساعتي چشمانتان روشن خواهد شد؛گفتند: «خدا ما را فداي تو گرداند، برخود نميگرييم، بلكه گريه ميكنيم براي اينكهشما را در محاصرة اين گروه ميبينيم و قدرت نداريم تا به چيزي بيش از جانمان از توحمايت كنيم».
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:17 AM Top |
#13
. 10 - عمرو بن قرظة بن كعب انصاري
پدر او از صحابه رسول خدا و از ياران علي(عليه السلام) بود او خود از سعادتمندان در ركاب امامحسين(عليه السلام) بود ولي برادرش علي از شقاوتمندان در سپاه عمر سعد بود اظهار ارادت او بهامام حسين(عليه السلام) كه حكايت از اطلاع او از جايگاه الهي امام(عليه السلام) دارد در قالب رجز او در روزعاشورا بيان شده است.
جان و مالم فداي حسين(عليه السلام)
در روز عاشورا از امام اذن گرفت و به ميدان رفت در حالي كه اين رجز را به زبان جاريميساخت:قد عَلِمت كتيبة الانصارأنّي سأحمي حوزة الدمار
ضَرب غلام غير نكس شاريدون حسين مهجتي وداري
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
-
04-13-2010, 01:18 AM Top |
#14
11 - عابس بن ابي شبيب
او از قبيله بني شاكر و از رجال شيعه و از رؤساي آنها و مردي شجاع و خطيبي توانا وعابدي پر تلاش و متهجّد بود و از طائفهاي است كه علي(عليه السلام) در روز صفين در حق آنانفرمود: «لو تمّت عدّتهم ألفاً لعبد الله حق عبادته؛ اگر تعداد ا´نها به هزار نفر ميرسيد خدابه شايستگي عبادت ميشد».
وقت ا´ن ا´مد كه من عريان شوم
او در روز عاشورا ميگفت:«امروز روزي است كه بايد تلاش كنيم براي سعادت خويش با هر چه در توان داريمزيرا بعد از امروز روز حساب است و عمل بكار نيايد؛آن گاه نزد امام حسين(عليه السلام) آمد و گفت:يا ابا عبدالله به خدا سوگند روي زمين چه در نزديك و يا دور كسي عزيزتر و محبوبتر ازتو نزد من نيست، اگر من چيزي عزيزتر از جانم و خونم داشتم كه فدايت كنم و كشتهشدن را از تو دفع كنم، هر آينه تقديم ميكردم؛سپس گفت:السلام عليك يا ابا عبدالله أشهد اني علي هداك وهدي أبيك؛ سلام بر تو اي ابا عبدالله گواهي ميدهم كه من در راه هدايت تو وپدرت مستدام هستم».او كسي است كه وقتي به ميدان آمد كسي جرئت مبارزه با او را نداشت، در نهايت عمرسعد دستور داد ا ورا سنگباران كردند، او وقتي وضعيت را چنين ديد، زره از تن به درآورد وكلاه خود را از سر برداشت و بر سپاه كوفه حمله كرد.
وقت آن آمد كه من عريان شومجسم بگذارم سراسر جان شوم
آزمودم مرگ من در زندگي استچون رهم زين زندگي پايندگي است
آنچه غير از شورش و ديوانگي استاندرين ره روي در بيگانگي است
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره
---------------------------------------------
يادمان باشد نه جلو تر و نه عقب تر ، همگام با "ولي" بودن زيباست!
---------------------------------------------
-
اطلاعات موضوع
کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
موضوعات مشابه
-
توسط سید در انجمن امام حسین (علیه السّلام)
پاسخ ها: 1
آخرين نوشته: 12-07-2010, 12:11 AM
کلمات کلیدی این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
- شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
- شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
- شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
-
مشاهده قوانین
انجمن
Bookmarks